۳
۱۲
فروردین
۱۳۸۷

دگرباشی چنسی و دیگر هیچ!

7 ماه و 22 روز پیش

*غلطهای املایی برای دوری از شر اشرار، عمدی است.

بازی وبلاگی از نوع دگر و دعوتی از آرش عزیز

شرکت‌کنندگان در این بازی باید نظر خود را در مورد کسانی بگویند که در امور چنسی فقط از همنوعان خود لذت می‌برند و یا از هم‌نوعان خود هم لذت می‌برند، برخلاف کسانی که فقط با چنس مخالفشان عشقیازی می‌کنند. کسانی که «پسر» (کسی که شالوده این بازی را بنا نهاده) از آنها به عنوان «دگر باش چنسی» یاد می‌کند.

مردانه

شاید برای شرکت در این بازی اشاره به این پستم کافی باشد (با تأکید بر قسمت نقل قول شده در نظرات) ولی به عنوان یک «دگر نباش» بطور صریح عرض می‌کنم که افراد مذکور را درست مثل خانمهائی که تنها حاضرند یک مرد آنها را به اوج لذت چنسی برساند و آقایانی که فقط زن را شایسته هـمخو‌ا‌بگی می‌دانند دارای حق لذت بردن چنسی از هر نوعی که می‌پسندند٬ می‌دانم.

حتی اگر به زعم کسانی این یک بیماری باشد (خواه در مان‌پذیر خواه لاعلاج) بسیار بدیهی است که این بیماری فرضی نمی‌تواند ناقض آزادی آنان در انجام کاری باشد که طرفینش با علم و تمایل انجام می‌دهند ولی مخالفان عقیده من به دارندگان این استدلال محدود نمی‌شوند. کسانی هستند که به فلسفه وجودی تفاوت چنسی زن و مرد استناد می‌کنند و «تولید مثل» را دلیلی برای اشتباه بودن این رفتار چنسی می‌دانند. با فرض درست بودن این دلیل آیا می‌توان برای امور شخصی مردم تعیین تکلیف کرد؟ (مجازات؟!)

لیدی منشانه

***

طبیعی است که معتقدین به مرام و مسلکی که برای آمدن به این دنیا و گذران زندگی و رفتن از آن انگیزه و هدفی تعریف شده دارند٬ راه و روش زندگیشان را از آن اهداف و تعاریف استخراج می‌کنند مثلاً عده‌ای از آنها نوشیدن الکل را بخاطر دستورات دینیشان مجاز نمی‌دانند ولی در استفاده از مواد مخدر مشکل شرعی ندارند.

در میان آدمهای بسیار محترمی که معتقدند دین و مکتب آنها (الهی یا غیر الهی) بر حق است و برترین روش موجود زندگی است* و زندگیشان را از روی دستورات آن دنبال می‌کنند، عجایبی هم هستند که معتقدند دستورات دینیشان باید قانون قضائی عالم‌گیر هم بشود تا بقیه به زور هم که شده از گمراهی نجات پیدا کنند. این عجایب که از آنها به «بنیادگرا» یاد می‌شود در هر جامعه‌ای که به قدرت رسیدند به اعتقادشان جامه عمل پوشانده و تک تک افرادی را که در حیطه جغرافیائی قدرتشان وجود دارد ملزم به رعایت این قوانین یا پذیرفتن عواقب تمرد از آن می‌کنند.

عده‌ای از آنها کشوری را اشغال می‌کنند و مردمش را کشتار٬ چون کتاب دینیشان آن سرزمین را متعلق به خودشان می‌داند و عده‌ای از آنها دموکراسی را اینطور می‌دانند که اگر بر فرض روزی ۹۸/۲ درصد مردم به یک دین اعتقاد داشته باشند و یا یک نوع حکومت را بپسندند هیچ کس در آن جامعه حق انجام هیچکاری خلاف آن دین را ندارد حتی اگر آن کار مخل آسایش و زندگی دیگران نباشد. دموکراسی بنیادگراها فاقد اصل اساسی آزادی فردی و حقوق بدیهی است. غیر همفکران در این جامعه برای راحتی از گزند دیکتاتوری اکثریت مجبورند جلای وطن کرده و از حوزه قدرت آنها خارج شوند چون در آن جامعه کسی می‌تواند براحتی دیگر هیچ شود! فقط بخاطراینکه با همنوعی رضایتمندانه سـگــس داشته٬ از او سلب حیات می‌شود چون اکثریت از نوعی دیگر لذت می‌برند.

*بدون این اعتقاد که تن به دستوراتی که دلایلش را نمی‌دانند٬ نمی‌دهند.

پ.ن: چند نفر مثل دوستی که الآن کنار من ایستاده این دو مرد را دیوانه می‌دانند؟!

foolish.jpg

These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.
  • del.icio.us
  • bodytext

اگر نظری در این زمینه دارد٬ لطفاً آن را از طریق زیر درج کنید.
نوشته‌های این وبلاگ را می‌توانید از طریق خوراک آن دنبال کنید.

ممنون که جواب دادی.

وحید:
ممنون که دعوتم کردی.

وحید یک بحث زیر پست وبلاگ کمانگیر هست، خوشحال میشم توش شرکت کنی.

وحید واقعا خوشکلی اگراجازه بدی حاضرم یک شب میهمان باشی هیج اشکالی نداره یک بارمن یک بارتو

اگر نظری دارید بنویسید

(لازم)

(لازم ولی محفوظ)